تبليغاتX
ناکوکی تو از من
وب نوشته های محمدرضا گران

 

 

وقتی بابا اون بالا دست و پا زد        بی قرار

سیلی بی کس شدنو به ما زد        روزگار

یه عده ای دس می زدن شادمون     بی امون

تا سر کوچه م نرسید دادمون          ناله مون

مامان بهم می گفت پسر               مرد باش

بهش می گفتم که پدر                  بود کاش

 

تا اشک صورتت رو پاک می کرد و

غصه هاتو به زیر خاک می کرد و

منو تو این هیاهو گم نمی کرد

تموم می شد سلطنت فصل سرد

 

 

+  پنجشنبه 1386/06/29    محمدرضا گران  |