"من دیگه اون آدم قبلی نیستم!"
گروه کیوسک، آلبوم باغ وحش جهانی، آهنگ پراگماتیسم عشقی
تقدیم به آقای "خوشگل"! به آقای "خوشگلا باید برقصن"!
ما به گا می ریم تو این وضعیت و
همه مون معتقدیم به گا می ریم
چون به گا رفتنمون زیر شماس
به به گا رفتنمون بها می دیم
گا یه آرمانه واسه امثال ما
واسه گاییده های زنده به گور
ما به گا می ریم و اصرار می کنیم:
گا یه روستاس نزدیکای کوه تور!
جای گا رفتنمون درد می کنه
وانمود هی می کنیم گا نبوده
اون که ما رو گا داده دشمن ما
ما و بچه ها و بابا ها بوده
گای ما بگاتره اما می گن
ظاهرن فرقی واسه ما نداره
اگه فرق نداره پس چرا همه ش
گای ماس که سیر قهقرا داره؟
اصلن این گا رو باید تا به کجا
روی گرده مون یدک کش بکنیم
تا کجا باید به گا بریم چرا
گوش به حرف هر چی کس کش بکنیم؟
خوار مردم صیغه ی نسل شمان
حالا هی شما می گی دووم بیار
وقت بذل مدت صیغه ایاست
آقا از خوار خودت مایه بذار!
این مردمند که می میرند... با این یا با آن عقیده!
"هرکس حق آزادی عقیده دارد."
(ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر)
این یک کار قدیمی ست که حالا بعد از نقش پررنگی که هر دفعه شورای امنیت
در برقراری صلح در جهان ایفاء می کنه!، به ذهنم میاد. این کار مال اون زمانی
هست که هنوز شورای حکام آژانس بین المللی انرژی هسته ای پرونده رو
نفرستاده بود به سازمان ملل و متعاقب اون شورای امنیت. یادم میاد قبلن توضیح
داده بودم که سانتریفیوژ چیه! اما الان دیگه همه می دونن. این جا هم نماد چرخش
بسیار و سرگیجه هست. اسکیزوفرنی هم نوعی بیماری روانی حاد هست که
فرد قدرت تمیز یک چیز واقعی و غیر واقعی رو از دست می ده. این کار توی
وبلاگ سابقم بود!
انرژی صلح آمیز خلقت و
سانتریفیوژ کله ی گیج من
روزی که می پاشن منو به دیوار
روزی که نعشم رو به مادر می دن
همیشه از ظلمتی چشم توست
سیاهی روزای بی تفاوت
با دادمون کاخ تو لرزه ورداشت
تفاوت تو چیه با خواب بت
زلزله ی عظیم بم تو تنم
سیل گلستانو با چشمام دیدم
قطع نامه ی شورای حکامو من
به شورای امنیت تو می دم
فرقی نداره آخر ماجرا
مؤدبانه بمیرید آدما
قضا قدر این جوری خواسته انگار
نمیشه دعوا کرد آخه با خدا
انرژی صلح آمیز خلقتو
کله ی من بمب اتم می بینه
اسکیزوفرنی شدم! این طو فک کن
چشم من آلبالو گیلاس می چینه!
اینو نیستم!
عمو اگه چیز بَده چیز، چیز بَده، یه کم از اون چیز بَده بده به ما یه ذره!
عمو کریس نخون! نخون! تاوون داره!
حاجی واسه ما دیگه جانماز آب نکش! ما آخر خطیم، اون ور ترش!
تو تنی اگه بخوای دانم تنی آبای علی! ویریز کم نور آبای! ویریز دانم تنی!(گیلکی)
دستم نمی ره ازش چیزی بنویسم. فقط می شنوم و نه فقط از محتوا که از رپ
بودنش، لذت می برم. نوع خوندنی که اگرچه از "هیچ کس" عاریه ست، اما
شخصیتی به موسیقی رپ بخشیده که من به عنوان حد اقل یک مخاطب
سخت گیر موسیقی مردمی، دیگه خجالت نمی کشم بگم رپ گوش می دم. چون
می دونم این ژانر ازموسیقی اونی نیست که جای خودش رو از گوش شنوای
مخاطبش به این زودی ها به روی تاق چه ی خاطره ها بده! فکر می کنم رپ
فارسی بالاخره پدر خودش رو یافته و وقتشه که پدر خوانده و پسر خوانده هاش!
فکری به حال عقب نموندن از قافله کنند. اونایی هم که به اسم رپ، بیت بندری
می سازن و "در گیر قر کمر"ن و اپیدمی رپ مریض رو دامن می زنند بذار باشن
تا صبح دولتشون بدمه. تو سرزمینی که "فرق عالم و جانی" رو نمی فهمن
نفهمیدن فرق رپ و خالتور فاجعه ای نیست. بذار ما هم با تریپ روشنفکرانه
بگیم: "هر کی مجازه هر چی می خواد گوش بده."